شبهه زدایى از برخى ابهامات دفاع مقدس

  مقدمه

هـشت سال دفاع مقدس , مقطعى درخشان در تاریخ انقلاب اسلامى ایران است کـه بـه جـراءت مـى تـوان گفت تثبیت انقلاب اسلامى مدیون آن است , امروزه دشـمـنـان انـقـلاب اسلامى در کنار هر حرکت انقلاب , در چهره اى ناصحانه و دلـسـوزانـه امـا بـاماهیتى مزورانه و منافقانه ظهور مى کنند تا دل ها را بربایند, تفرقه ایجاد کنند وخادمین به انقلاب اسلامى را خائن معرفى نمایند.

بـحران سازى و ایجاد جنگ روانى از جمله تاکتیک هاى مؤثر دشمنان در داخل نـظـام اسـت . کـه نـوک پیکان این جوسازى ها و شانتاژهاى تبلیغاتى نیز متوجه مقدسات نظام بویژه جایگاه مقدس رهبرى , نهادهاى انقلاب و ارزش هایى مانند دفاع مقدس مى باشد.

دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه با طرح این شبهات سعى دارند در اذهان عموم نـسبت به افتخارات سال هاى جنگ ایجاد شک و تردید کرده , از این طریق , نسل دوم انـقـلاب بـویـژه جوانان تحصیل کرده را با ارزش ها, اصول و افتخار آفرینان انقلاب ودفاع مقدس بیگانه نمایند.

در تـقـارن طـلـیـعه پیروزمندانه عملیات بیت المقدس که منجربه آزاد سازى خـرمـشـهـرگـردیـد, درصدد برآمدیم با طرح برخى از شبهات در مورد دفاع مقدس , ضمن تجزیه و تحلیل آن , در حد توان , پاسخى منطقى به آن ها دهیم .

 

طرح شبهات

برخى از نویسندگان , از روى آگاهى یا نا آگاهى , مطالبى را در خصوص دفاع مقدس در مطبوعات منعکس کردند که منجر به ظهور شبهاتى در افکار عمومى گردید.

به عنوان مثال یکى از اساتید دانشگاه امام صادق (ع ) مى گوید:

(ادامـه جـنـگ اقـدامى بدون دلیل بود , در جایى که کشورهاى خلیج , حاضر بـه پـرداخـتـن غرامت جنگ بودند, ما بى جهت جنگ را ادامه دادیم تا جایى که تسلیم فشار نظامى , عراق شدیم .) (1)

فرد دیگرى نیز در یکى از روزنامه ها چنین اظهار نظر مى نماید: (ادامه جنگ امرى غیر عاقلانه بود, همه چیز براى پذیرش خواسته هاى ما آماده بودولى پس از سال ها ادامه جنگ همه چیز از دستمان رفت .) (2) در هـمـین راستا نیز کتابى تحت عنوان (عالیجناب سرخپوش ) به بازار آمد و ضـمـن مخدوش ساختن شخصیت یکى از مسئولین نظام , استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را زیر سؤال برد. (3) نویسنده در این کتاب مى نویسد: (آقـاى هـاشـمـى رفـسنجانى مسئولیت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را به عهده امام مى گذارند, در حالى که حاج سید احمد خمینى (ره ) فرمودند:

در مـقـابـل مـسـائل خرمشهر, امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود. امابالاخره مسئولین جنگ گفتند که باید تا کنار شط العرب (اروندرود) برویم تا بـتـوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم . امام اصولا با این کار موافق نبودند و گفتند اگربناست که شما جنگ را ادامه بدهید, بدانید که اگر این جنگ با این وضـعـى که شمادارید ادامه یابد و شما موفق نشوید, دیگر این جنگ تمام شدنى نـیـست , و ما بایداین جنگ را تا نقطه اى خاص ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع براى پایان جنگ است .) (4) و سـپـس یـاد آور مـى گـردد کـه آقـاى هاشمى در خاطرات روز 15/12/ 1360 خودمى نویسد:

(وابسته نظامى ایتالیا گفته : کشورهاى نفت خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلارخـسـارات جـنـگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است منصرف شود.) (5) بـدیـن تـرتیب نویسنده مذکور ضمن گزینش کردن بخشى از مصاحبه مرحوم حـاج سـیـد احـمـد خـمـینى که در روزنامه جمهورى اسلامى به چاپ رسیده بود, (6) سعى مى کند: اولا) اسـتـمـرار جـنـگ پـس از فـتـح خـرمـشـهر را یک جرم در تاریخ انقلاب معرفى نماید,

ثـانـیـا) ضـمـن تـحـمـیـلى دانستن جنگ به حضرت امام (ره ) هدایتگرى هاى فرماندهى کل قوارا در زمان جنگ , زیر سؤال برد.

ثـالثا) تلویحا بیان کند که استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر, جنایتى نسبت به مـلـت ایـران بـوده کـه مسببین این جنایت مى بایست به عنوان جنایتکار جنگى معرفى ومجازات گردند.

بـدین ترتیب براى اینکه ما صحت و سقم این شبهه را مشخص نمائیم مى بایست به دو سؤال جواب دهیم :

1. آیا استمرار جنگ بعد از فتح خرمشهر به مصلحت نظام بود یا به ضرر نظام ؟

2. آیـا اسـتـمـرار جـنـگ بـعـد از فـتـح خـرمـشـهـر بدون نظر قاطع حضرت امام (ره )امکان پذیر بود یا خیر؟

بـراى پـاسـخ به سؤال اول سعى خواهیم کرد استمرار جنگ را در ابعاد مختلف موردنقد و بررسى قرار دهیم :

 

1) هدف از تحمیل جنگ به ایران

طـبـق بـررسـى هـاى بـه عـمـل آمـده و اعـتـرافـات فـرمـاندهان حزب بعث واسـتـراتـژیـست هاى کاخ سفید, هدف از تحمیل جنگ به ایران موارد زیر بوده است :

ـ نابودى انقلاب اسلامى و یا حداقل کنترل آن ,

ـ تشکیل عربستان بزرگ ,

ـ تصرف خوزستان و گرفتن کل شط العرب ,

بـدیـن تـرتیب در 31 شهریور 1359 صدام به این نتیجه رسیده بود که حکومت ایـران بـه خاطر انقلاب از نظر توان نظامى بسیار ضعیف شده , لذا از آن موقعیت اسـتفاده کرده و با حمایت و تحریک قدرت هاى استعمارى جنگ را بر ما تحمیل کـرد. حالااین سؤال مطرح است که آیا دشمن پس از فتح خرمشهر متنبه شده و هدف (نابودى انقلاب اسلامى ) را رها کرده بود یا خیر؟

اصـولا دشـمـن از جـنگ به عنوان ابزارى براى رسیدن به اهداف خود استفاده مى کرد.اما جمهورى اسلامى بعد از فتح خرمشهر, مقتدرتر شده بود و به همین جـهـت خـطرآن در نزد دشمنان نیز افزون تر شده بود. بنابراین دشمن چون به هـدف خـود نـرسـیده بود, به دنبال این بود که این نظام تقویت شده را به انحاء مختلف تضعیف نماید.

نـکـتـه دیـگرى نیز مطرح بود و آن این که , دشمن از اهدافش دست بر نداشته بـلـکه نسبت به اهدافش هوشیارتر هم شده و حمایت هاى دیگرى هم ممکن بود جـلب نماید, در این حال , چه تضمینى وجود داشت که با توقف جنگ دیگر اقدام بـه تـجـاوز مـجدد نکند؟ بنابراین منطق نظامى در آن شرایط, حکم مى کرد که براى رفتن به پشت میز مذاکره و توقف جنگ , ایران پشتوانه اى به عنوان تضمین صـلـح داشـتـه باشد و این پشتوانه چیزى جز پیشروى در قسمتى از خاک عراق نمى توانست باشد.

 

2) خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث

در سـال 1361 در شـرایـطى زمـزمـه هـاى صـلـح و آتـش بس از سوى عراق و مـتـحـدان منطقه اى آن مطرح شد که جمهورى اسلامى به عنوان پیروز جنگ , تـوانسته بود درمقابل عراق , قدرت نمایى کند و به همین جهت نیزبه هیچ وجه حـاضـر بـه دادن کـوچکترین امتیاز به طرف مقابل نبود و شرایط ملى هم به او چنین اجازه اى نمى داد.

از طـرف دیـگـر, صـدام در جـنـگ بـه شـدت تضعیف شده و در طى دو سال نیروهایش به شکل مفتضحانه یا فرار کردند یا اسیر شدند و یا کشته شدند که این ضـربـه بـزرگى به حزب بعث و ارتش عراق بود به شکلى که سازماندهى ارتش عراق در آن مقطع زمانى به کلى بهم ریخت . نیز اهدافى که زمان شروع جنگ در ذهن استراتژیست هاى نظامى بغداد بود هیچ کدام محقق نشده و طبیعى بود که صدام به عنوان رئیس حزب بعث عراق مى بایست توجیهى براى قول هایى که در ابتداى جنگ به مردمش داده بود مى داشت .

بـا تـوجـه به روحیات روانى , خوى تجاوزگرى صدام قطعا آن ها به دنبال صلح دایم نبودند اما زمزمه هاى صلح را مطرح مى کردند تا با این تاکتیک ضمن تجهیز قـوا,ارتـش بـه هـم ریخته خود را سر و سامانى داده و پس از آن اقدام به تجاوز مـجـددنـمـایند. صدام توجیه اولیه اش براى شروع جنگ این بود که : (قرارداد 1975 الـجزایربه ما تحمیل شد, چون از یک طرف توان نظامى و تسلیحاتى ما به شـدت کـاهش یافته بود و از طرف دیگر چون عقبه استراتژیکى ایران با توجه به حـمـایت هاى شدید امریکا بسیار قوى بود, ما مجبور به انعقاد قرارداد شدیم و به هـمـیـن جـهـت امـروز اعلام مى کنیم که قرارداد مزبور مورد قبول ما نیست و نـاگـزیـر هـستیم از طریق قوه قهریه و جنگ به حق و حقوق تضییع شده خود بـرسـیم ) و به همین بهانه به خاک جمهورى اسلامى ایران حمله کرد. لذا اگر ایـران پس از فتح خرمشهر هم حاضرمى شد آتش بس نماید و تن به صلح بدهد, قـطـعـا زمـانى که عراق احساس مى کردنقاط ضعف خود را تقویت نموده است مجددا به ایران حمله مى کرد و این بارموفق هم مى شد. چرا که صحنه جنگ در جـبهه ایران به علت آتش بس و صلح سردشده بود و نیروها به عقب برگردانده مـى شدند و به دلیل احساس پیروزى , شور وشوق جنگ در آنان کم شده , امکان فـراخوانى مجدد آنان به جبهه ها غیرممکن و یابسیار مشکل بود. به همین جهت لشکر ایران اسلامى در مقابل ارتش تازه نفس عراق تن به شکست مى داد. حـالا اگـر چـنین وضعیتى رخ مى داد چه تضمینى براى احقاق حق ملت ایران وجـودداشـت ؟ کـدام مـرجـع بین المللى ایران را حمایت مى کرد؟ بدین ترتیب مـى بـیـنیم که مابا توجه به شرایط روحى و روانى صدام و خوى تجاوزگرى او, چـاره اى جز دفاع واستمرار جنگ و حتى پیشروى در خاک عراق براى به دست آوردن امتیازى که این خوى تجاوزگرى را تعدیل نماید نداشتیم . حـالا مـمکن است کسى بگوید مگر این خوى تجاوزگرى در سال 1367 (زمان قبول قطعنامه ) در صدام و حزب بعث نبود؟ پس چرا به ایران حمله نکرد؟

در جواب باید گفت که :

اولا) پـس از قـبـول قـطـعنامه 598 از سوى ایران عراق اقدام به حمله وسیعى درمـناطق جنوبى ایران کرد و موفق شد مجددا قسمت هایى از خاک ایران را به تـصـرف در آورد, امـا در هـمـان زمـان ایران خیلى زود توانست توازن قوا را در جـبهه ها به وجودآورده و تک عراق را با قدرت جواب دهد و او را یک بار دیگر به عقب براند وشرایط را به گونه اى تغییر دهد که دیگر صدام نتواند اقدام به تجاوز نماید و به همین جهت نیز ناچار شد به پذیرش قطعنامه 598 تن دهد. ثـانـیـا) در سـال 1367 ایـران پشتوانه بین المللى به نام قطعنامه 598 سازمان مـلـل متحد داشت که تا حدودى او را حمایت مى کرد, اما در مقطع زمانى سال 1361هـیـچ سـنـد رسمى که بتواند ایران را در صحنه بین الملل پشتیبانى کند وجودنداشت .

ثـالـثـا) ایـن خـوى تجاوزگرى صدام پس از قبول قطعنامه 598 و ناامیدى از حمله مجدد به ایران او را درگیر جنگى در خلیج فارس با کویت کرد که منجربه کاهش شدید قدرت او در منطقه گردید و دیگر توانائى مقابله با ایران را از دست داده بود.اما اگر همین حالا هم عراق بتواند قدرت خود را بمانند زمان جنگ با ایـران افـزایش دهد بعید نیست مجددا دست به تجاوز بزند. از صحبت هاى اخیر فرماندهان ومسئولین عراق نیز چنین برداشتى حاصل مى گردد.

 

3) بعد حقوقى

در خـصـوص دلایـل حـقـوقـى اسـتـمرار جنگ پس از عملیات بیت المقدس , مطالب زیر بیان مى گردد:

در خـصـوص تـعـارضـات داخلى یک کشور یا یک واحد سیاسى , با توجه به این که قوانین و مقررات حقوقى نهادینه شده اند و نظام هاى حقوقى هر کشور اقتدار کافى رادر سطح جامعه دارا مى باشند, امکان این امر براى هر دولتى فراهم است کـه بـامـتخلفین از قوانین و مقررات و متجاوزین به حقوق مردم برخورد قاطع داشته باشد.

وقـتى چنین برخوردى از سوى دستگاه هاى مربوطه بر جامعه حاکم باشد خود بـه خـود اقـدام فـردى و انـتـقام جویانه توسط افراد ممنوع مى شود, اما چنانچه درجـامـعـه اى چـنـیـن حـاکمیتى از سوى دستگاه هاى اجرایى و قضایى وجود نـداشـتـه بـاشـد ناچار افراد متوسل به توانایى هاى فردى خودشان شده و جهت استیفاى حقوق خود اقدامات خود سرانه اى را انجام مى دهند و جامعه را با هرج و مـرج مـواجـه مى سازند , مانند احقاق حق در جوامع بدوى . جامعه بین المللى و حـقـوق بین الملل هم در آغاز همین گونه بود و نهاد حقوق بین الملل هنوز هم نـتـوانـسـته اقتدارات عالیه را شکل بدهد. در جامعه بین المللى , رکنى است به نـام (سـازمـان مـلل متحد) که بر اساس منشور ملل متحد شکل گرفت و به وجـود آمد.اختیاراتى هم بر اساس همین منشور به سازمان مزبور داده شده این اخـتـیـارات عـمـدتـا محدود شده اند به اختیاراتى که در فصل هفتم منشور, به شوراى امنیت براى مقابله با متجاوز داده شده است .

وظـایـف شـوراى امـنـیـت هـم بـر اسـاس صـلاحیت هایش به دو بخش کلى تقسیم مى شود:

1) تشخیص متجاوز

2) راءى به اقدامات متناسب با تجاوز به صور مختلف , از قبیل محاصره اقتصادى قـطـع روابـط دیـپـلماتیک , تعطیلى فرودگاه ها, بمباران بنادر, اقدام مستقیم نظامى و... غیره .

اما ساختار شوراى امنیت داراى بافتى است که منجربه عدم اجراى وظایف شورا بـه صـورت عـادلانـه در سطح بین المللى شده است . شوراى امنیت داراى پنج عـضـودائم اسـت کـه راءى هـر کـدام از ایـن پنج عضو در تصمیم گیرى شورا سرنوشت سازمى باشد.

بـه هـمـیـن جهت امروزه در سطح بین المللى هر کشورى که بخواهد خارج از مـنافع این پنج عضو اقدامى را انجام دهد, هنگام تعیین متجاوز و اجراى وظایف شـورا درقـبـال کـشورها, عضو دائم شوراى امنیت سعى مى کند کشور مخالف منافع خود رامحکوم نماید. بنابراین با این وضعیتى که بر حقوق بین الملل حاکم اسـت چگونه سازمان ملل متحد مى تواند عدالت را در احقاق حق کشورها اعمال نـمـایـد؟ نمونه بارز این بى عدالتى را مى توان در برخورد سازمان ملل نسبت به اشغال فسلطین به دست رژیم صهیونیستى و جنگ ایران و عراق جستجو کرد. بـدیـن تـرتیب در چنین شرایطى ,اگر کشورى به واسطه استقامت و صبر خود توانست حق خود را بصورت قانونى بگیرد, آن کشور موفق است , اما اگر نتواست از حـق وحـقـوق خـودش به صورت قانونى دفاع کند, نمى تواند منتظر بماند تا اینکه هستى ونیستى خود را از دست دهد. لذا مجبور به دفاع و سرکوب متجاوز مى شود.

حـالا بـرگردیم به زمان بعد از فتح خرمشهر, ایران کشورى بود که مورد تجاوز واقـع شـده , شهرهایش ویران گردیده , میلیاردها ریال خسارت اقتصادى دیده , بخشى ازخاکش هنوز در اشغال حزب بعث قرار داشت و نیروى انسانى وسیعى را هم ازدست داده بود. با توجه به وضعیت و شرایطى که بر شوراى امنیت و حقوق بین الملل حاکم بود, بـافرض این که ایران جنگ را خاتمه مى داد و وارد خاک عراق نمى شد, براساس چـه مـبـنـایـى عراق را مجبور مى کرد حقوق او را ادا کند؟ با چه اهرمى عراق را وادارمـى کـرد تـا در مـقـابـل او تـمکین کند؟ آیا غیر از امتیازگیرى از عراق و پیشروى درقسمتى از خاک آن راه دیگرى براى احقاق حق باقى مانده بود؟ دقت در زمان و موقعیتى که شوراى امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را صادر کـردبسیار جالب و مهم است : قطعنامه 598 سازمان ملل متحد در سال 1365, در زمان اوج قدرت ایران , و در زمانى که بندر استراتژیکى فاو و شرق بصره را در اخـتـیـارداشت . صادر شد. این امر نشان مى دهد که قدرت هاى منطقه اى و فرا مـنـطـقـه اى بویژه همان پنج عضو دائم شوراى امنیت , در مقطعى از جنگ , که عراق را شدیدادر موضع ضعف دیدند و ایران را در موضع قدرت , از ترس به خطر افتادن منافعشان اقدام به صدور چنین قطعنامه اى کردند و در اصل در مقابل ما تـمـکـیـن نـمـودند و همین مسئله مى تواند به خوبى اثبات نماید که بهترین و دقـیـق تـریـن سیاستى که مسئولین جنگ مى توانستند پس از پیروزى عملیات بیت المقدس اتخاذنمایند همین استمرار و تداوم جنگ بود.

در ایـن جا شاید این شبهه مطرح گردد که : اعراب حاضر شده بودند 60 میلیارد دلارغـرامت جنگى به ایران بپردازند و ما با قبول این غرامت مى توانستیم حقوق خود رابدست آوریم .

در ایـن خـصـوص نـیـز بـایـد گفت که هر چند حقوق تضییع شده ملت ایران فـقطخسارات مادى نبود که بتوان با دریافت غرامتى آن را نادیده گرفت . اما به هر حال به فرض قبول این مسئله , ضمانتى براى حرف عربستان و دیگر کشورها وجـودنـداشـت . هـنگامى که رزمندگان اسلام بخش بزرگى از خاک عراق را تـصـرف کـردند,عربستان دیگر چنین سخنى نگفت شـده و در اوج قدرت بوده و مى توانست عقب نشینى خود را موکول به پرداخت غرامت نماید.

بـنـابـرایـن تـدبـیر مسئولان جنگ بود که به صرف مطرح شدن چنین مطلب بـدون پـشتوانه اى جنگ را خاتمه ندهند و به پاى میز مذاکره نروند. اگر چنین مى کردندامروز مخاطب قرار مى گرفتند که چرا فریب سخنان بدون پشتوانه را خورده و صلح را پذیرفته اند؟ پـرسش دوم : آیا استمرار جنگ بدون نظر قاطع حضرت امام (ره ) امکان پذیر بود یـاخیر؟ به عبارت دیگر آیا استمرار و تداوم جنگ آن گونه که برخى مطبوعات مطرح کرده اند ـ به حضرت امام (ره ) تحمیلى بود یا خیر؟

بـراى رسـیـدن بـه پـاسـخ ایـن سؤال نیز باید به ابعاد مختلف استمرار جنگ از دیدگاه شخص حضرت امام و دیگر مسئولان نظام و دفاع مقدس پرداخت .

 

1) از بعد تکلیف شرعى

حـضـرت امـام (ره ) در خـصـوص دفـاع مـقـدس فـرمـودنـد:(مـا براى اداى تکلیف جنگیده ایم .) (7) این سخن حضرت امام (ره ) بیانگر بخش اعظمى از جواب سئوال مورد نظراست . در راءس هـرم قدرت در جمهورى اسلامى ایران , بر خلاف دیگر کشورهاى دنیا ولـى فـقـیـه و مـجـتـهد جامع الشرایطى قرار دارد که تمام امور کلان نظام را سـیاستگذارى مى کند. تصمیم گیرى در امر جنگ و صلح نیز به صراحت قانون اسـاسـى (8) بـه عـهـده ولى فقیه و رهبرى این کشور مى باشد. بنابراین مردم مـسـلمان ایران هم با توجه به وظیفه دینى خود, اطاعت از فرامین ولى فقیه را برخود تکلیف شرعى فرض کرده وهمین عمل به تکلیف و جلب رضایت ایزدمنان انگیزه حضور آنان در عرصه هاى نبرد بوده است .

حـضـرت امام (ره ) نیز در این خصوص مى فرمایند: ملت ما تا آن روز که احساس کـردکه توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تالحظه آخر هم تردید ننمودند. (9) یا در جاى دیگر مى فرمایند (... راستى مـگـرفـرامـوش کـرده اید ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است ).

حـالا ایـن سئوال مطرح است که ممکن است , زمانى که استمرار جنگ از سوى ولـى فـقـیـه زمـان یـک تکلیف شرعى مطرح مى شود و همه مکلف به انجام آن مـى گـردند,خود ایشان به این تکلیف ایمان نداشته باشند؟ یعنى کسى حکم به تکلیف نماید درصورتى که خود بدان ایمان پیدا نکرده باشد. اگر کسى باشد که چـنین چیزى رابپذیرد مشخص مى شود که هیچ اطلاعى از سابقه , ویژگى ها و خـصوصیات حضرت امام (ره ) نداشته است . در صورتى که ما بدون هیچ تردیدى ایـمـان داریـم که حضرت امام (ره ) اول خود ایمان به وظیفه الهى پیدا کردند و سپس به مردم امرنمودند که شما هم با چنین انگیزه اى (انجام تکلیف شرعى ) پا به میدان نبردبگذارید, که در هر صورت پیروز هستید.

 

2) اعتراف به اشتباه

در خصوص تحمیلى بودن استمرار جنگ به حضرت امام (ره ), مى بایست گفت کـه ایـشـان هـرگز زیر بار تحمیل نمى رفتند و اگر گاهى اوقات مشورت هاى دوستان رامى پذیرفتند و بر نظر خود ترجیح مى دادند و بعد مشخص مى شد که این مشورت ,مشورت خوبى نبوده , این شجاعت را داشتند که به اشتباه خودشان اعتراف نمایند.به عنوان نمونه در خصوص دولت موقت و روى کار آمدن لیبرالها در اول انقلاب ,ایشان در بیانیه مورخه 3/12/67 خطاب به علما فرمودند: (مـن امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مـى کنم که بعضى تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه کشور بـه گـروهـى کـه عـقـیـده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى9 نداشته اند, اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى رود.) (10) هـمـچـنـیـن در خـصـوص مـسـایـل دیـگرى همچون قائم قمامى منتطرى , ریـاسـت جـمـهـورى بـنى صدر نیز امام (ره ) فرمودند: من از اول با قائم مقامى مـنـتـظرى وریاست جمهورى بنى صدر مخالف بودم و به او راءى ندادم و فق ط بخاطر مصلحت قبول کردم .

امـا در خـصوص استمرار جنگ , زمانى که برخى افراد تحلیل شان این بود که ما اشـتـباه کردیم که بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه دادیم , حضرت امام (ره ) با قـاطـعیت تمام و با شدت در مقابل آن ها موضع گیرى کرده و طى بیانیه اى در سال 1367فرمودند:

(...مـن در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شـهداو جانبازان به خاطر تحلیل هاى غلط این روزها رسما معذرت مى خواهم و از خداوندمى خواهم مرا درکنار شهداى جنگ تحمیلى بپذیرد ما در جنگ براى یـک لـحـظـه هـم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم , راستى مگر فراموش کرده ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه , فرع آن بوده است .) (11)

 

3) دقت در تصمیم گیرى

حـضـرت امـام (ره ) هـمواره در تمام برنامه هایشان سعى مى کردند نهایت دقت عـمـل را داشـته باشند و همه جوانب کار را بسنجند به همین جهت دور از عقل اسـت کـه ایـشـان در خصوص امر مهمى مانند جنگ صرفا بخاطر نظر برخى از مـسـئولین دفاع مقدس چنین تصمیمى اتخاذ نمایند. بلکه آنچه که از اظهارات بـرخـى مسئولین برمى آید. حضرت امام در خصوص استمرار جنگ با جمع بندى اطلاعات و دلایل مستند و منطقى فرماندهان جنگ به این نتیجه رسیدند که به مصلحت نظام است که قسمتى از خاک عراق را به عنوان امتیاز در مقابل دشمن بـه تـصرف در آوردند. دراین خصوص فرمانده وقت سپاه پاسداران آقاى محسن رضایى مى گوید:

(اصولا پس از فتح خرمشهر همه اعضاى شوراى عالى دفاع نظرشان این بود که مـابـاید از مرز عبور کنیم و امام هم براى آن دلایل مستند مى خواستند و پس از اعلام دلایل و شرایط که از سوى مسئولین جنگ خدمت حضرت امام (ره ) مطرح شد,ایشان موافقت خود را با ورود نیروها به خاک عراق اعلام کردند.) (12) سـخـنـگـوى وقـت شـوراى عـالـى دفـاع , جـناب آقاى هاشمى رفسنجانى در خصوص همین مسئله مى فرمایند:

(... امـام مـى خـواسـتـند جنگ را پیگیرى کنند تا مسئله عراق حل شود, وقتى صـدام جـنـگ را شـروع کرد, امام فرمودند: آنها به دام افتادند, الان باید مساءله عـراق را حـل کـنـیـم و در ایـن بـاره بسیار جدى بودند...امام موافق نبودند که نـیـروهـاى مـا وارد خـاک عراق شوند و در عین حال متوقف کردن جنگ را هم اصـولا قـبـول نـداشـتند, این معادله با هم سازگارى نداشت و به همین جهت فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام رفتند. من هم بودم , یک جلسه طولانى بود. فـرماندهان گفتند: اگر حاکمان بغداد مطلع شوند که ما وارد خاک این کشور نـمـى شـویـم بـا خـیـال آسـوده عـلیه ماشرارت مى کنند, منطق جنگ این را نـمـى پـسـندد. امام مسایل انسانى را مطرح مى کردند و مى گفتند: مردم عراق گـنـاهـى ندارند و نباید به آن ها آسیبى برسانیم و تاآخر هم این موضع را حفظ کـرده بـودنـد, (وقـتـى عـراق شهرهاى ما را با بمب و موشک مى زد امام اجازه نـمـى داد مـا هـم مقابله به مثل کنیم , وقتى دیدند که عراق دارد خیلى شرارت مـى کـنـد, اجـازه دادنـد, ولـى گـفتند: شما باید 48 ساعت قبل اعلام کنید تا هـرکـسـى مـى خـواهـد از شهرها بیرون برود.) نهایتا با استدلالات منطقى که فـرماندهان جنگ براى امام مطرح کردند امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقى که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم ...) (13)

 

4) قاطعیت در تداوم جنگ

هـمـانطور که قبلا هم اشاره کردیم , حضرت امام تا سال 1367 هیچ گاه موافق صـلـح وآتـش بـس نبودند و به گفته آقاى هاشمى رفسنجانى (ایشان هرگز اجازه صحبت کردن از صلح را نمى دادند. (14) حـضـرت امـام (ره ) هـمـواره تـاءکیدشان این بود که قبل از سخنى در خصوص صلح باید شرایط ایران در این قضیه محقق شود. یعنى باید:

الف ) اعلام عراق بعنوان متجاوز و مجازات عاملان تجاوز و دولت عراق

ب ) خروج بى قید و شرط از تمام خاک ایران

ج ) آزادى اسرا

د) اخذ خسارات از عراق

ایـشان در جمع گروهى از علماء, ائمه جماعات و روحانیون و وعاظ قم و تهران درتاریخ 30/3/61 یعنى 27 روز پس از فتح خرمشهر مى فرمایند:

(... بـبـیـنـید که این مرد (صدام ) چه مى گوید, مى گوید ما براى اثبات اینکه صـلح طلب هستیم , صلح جوئیم , همه لشکر خودمان را امر مى کنیم که از خاک ایـران تـا دو روزدیـگر بیرون بروند. اگر راست مى گویید این مطلب را, بسیار خـوب , این یکى ازمسائلى که ما داشتیم , حاصل , ولى چند تا مطلب دیگر داریم باید حاصل بشود, تاحاصل نشود ما در حال جنگ هستیم .) (15) و یا در جاى دیگر تقریبا دو ماه پس از فتح خرمشهر مى فرمایند:

(... مـا هـیـچ زورگـویـى نـداریـم و نـمـى خـواهـیـم تـحمیل بکنیم , ما باید شرایطمان ,شرایطى که از اول گفته شده است و تا حالا هم همان شرایط هست , در آن شـرایطهم پایبند هستیم و مادامى که این شرایط حاصل نشده است ما در حال جنگ هستیم و ما با کسانى که اشرار هستند نمى توانیم صلح کنیم .) (16) سه ماه پس از فتح خرمشهر نیز چنین مى فرمایند:

(... مـا حـاضـریـم صلح بکنیم , ولى نمى شود متجاوز را مجازات نکرد و غرامت تجاوز رانگرفت و صلح کنیم , اسلام هم چنین اجازه اى را نمى دهد. (17) حرف مـا ایـن اسـت کـه متجاوز باید غرامت ما را بدهد و اشخاصى باصلاحیت بیایند و متجاوز راتشخیص داده و مجازات کنند.) (18) و در جـاى دیـگـر خطاب به دبیر کل کنفرانس اسلامى و هیاءت بررسى کننده جنگ مى فرمایند:

(شما بیایید اگر ماءموریتى دارید براى اینکه این آتش جنگ را بخوابانید که آن هم آمال همه مسلمین است باید متجاوز را به پاى میز محاکمه بکشید و متجاوز راتـاءدیـب کـنید و افرادى که در مملکت ما هستند به کنار بفرستید و از صدام بخواهید,تحکیم کنید بر او که او از کشور ما برود بیرون و لشکر او از تجاوز دست بـردارد و بـعـداز اینکه تجاوز را دست برداشت یک هیاءت بین المللى در این جا بـاشـد و آن هـیـاءت بین المللى که در یک جایى تشکیل شد رسیدگى کنند به جـنـایـاتى که شده است اگرما جنایتکار هستیم ما را تاءدیب کنند و اگر صدام جنایتکار است صدام را تاءدیب کنند.) (19) بدین ترتیب با این سخنان و موضع گیرى هاى صریح حضرت امام (ره ) که اغلب آن هـم پـس از فـتـح خرمشهر مى باشد مشخص مى شود که نظر قاطع حضرت امام (ره )در خصوص استراتژى جنگ پس از فتح خرمشهر, استمرار و تداوم جنگ بـوده مگراینکه شرایط ایران در خصوص صلح محقق گردد و آن هم تا سال 67 هـیـچ یـک ازایـن شرایط محقق نگردید. پس چگونه ممکن است حضرت امام با این موضع گیرى هاى صریحى که پس از فتح خرمشهر داشتند باز خواهان صلح و آتش بس بوده باشند؟ این دوگانگى , با عقل سازگارى ندارد.

 

ـ شبهه دیگر: عقب ماندگى به دلیل جنگ

شـبـهـه دیـگرى که در ذیل همین شبهات برخى افراد براى اثبات مدعاى خود مطرح مى کنند این است که : (بخش اعظمى از عقب ماندگى ما ناشى از جنگ مـى بـاشـد کـه اگـر ایـن نـبـود امـروزه ما در راه توسعه خیلى سریع تر حرکت مى کردیم اما خسارات ناشى از هشت سال جنگ سبب شد ما کشورى عقب مانده بـاقى بمانیم .) در این خصوص لازم دانستیم ثمرات دفاع مقدس را مورد نقد و بررسى قرار داده تا میزان صحت و سقم این مدعا ثابت گردد.

 

دستاوردهاى دفاع مقدس

 

الف ) دستاوردهاى داخلى

1) تـثـبـیت انقلاب : یکى از ثمرات بزرگ دفاع مقدس , تثبیت انقلاب بود, یعنى درسـایه جنگ بود که انقلاب تثبیت شد و ضد انقلاب ها رانده شدند و نیروهاى وابـسـتـه به شرق و غرب کم کم شناخته شده به دست نیروهاى انقلاب از نظام کـنـار گذاشته شدند. مصداق بارز این ادعا, روشن شدن شخصیت تروریستى و ضد دینى گروهک مجاهدین خلق (منافقین ) براى ملت ایران بود که سایه جنگ مـحـقـق گـردید.در سایه جنگ ملت ایران بهتر از گذشته توانستند حق را از باطل , خودى را از غیرخودى تشخیص داده و در راستاى آفت زدایى انقلاب گام بردارند. و نتیجه این هوشیارى تثبیت انقلاب بود.

2) تـثـبـیـت تـمـامـیـت ارضـى : استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر منجر به تـثبیت تمامیت ارضى و امنیت مرزى جمهورى اسلامى در منطقه شد نگاهى به تاریخ ‌گذشته ایران نشان مى دهد که در طول دو قرن گذشته , این تنها جنگى بـوده است که ایرانیان حتى یک وجب از خاک میهن اسلامى خود را به بیگانگان نداده اند, درقرون گذشته طى دو جنگ ایران و روس , قسمت اعظمى از قلمرو ایـران به بیگانگان واگذار گردید و همین امر, یعنى عدم توانایى حکومت ایران در مـقـابل دست اندازى بیگانگان به خاک خود, باعث گردید که در سال 1350 نیز با یک سناریوى شیطانى ,استان چهاردهم یعنى بحرین را از ایران جدا ساخته در صحنه بین المللى استقلال آن را اعلام نمایند. اما در این جنگ , با این که بسى عـظـیـم تر و حساس تر از جنگ هاى گذشته بود تمامیت ارضى کشور به تمام و کمال حفظ گردید. یک کشور با غیرت ممکن است خسارات زیادى را تقبل کند اما حاضر نیست ناموس ملى خودش رابدست بیگانگان بدهد.

3) افـزایـش توان نظامى : یک ارتش منظم و کلاسیک , دست کم یک دهه زمان نـیـازدارد تـا بـتـواند خودش را سازماندهى و تقویت نماید در صورتى که سپاه پـاسـداران انقلاب اسلامى توانست در کوتاه ترین مدت ممکن سه نیروى مقتدر زمـیـنـى , دریایى و هوایى را سازماندهى کرده و با جدیدترین روش هاى نظامى بکارگیرى نماید.همچنین انبوهى از تجربیات را طى این هشت سال , توشه خود سـازد. عـلاوه بـر ایـن صنایع نظامى به حد مطلوبى توسعه داده شد و در برخى مـوارد بـه حد خود کفایى رسید. حضرت امام (ره ) هم در این زمینه مى فرمایند: (ما تنها در جنگ بود که توانستیم صنایع نظامى خود را به حد مطلوبى از رشد برسانیم .) (20) پـس از اتمام جنگ نیز تجربیات هشت سال دفاع مقدس , قدرت نظامى ایران را تـاحـد کشورهاى پیشرفته منطقه افزایش داده و یک حالت بازدارندگى بسیار قـوى درمـقابل قدرت هاى نظامى منطقه به وجودآورد. ساخت موشک دوربرد شـهـاب 3 وآزمـایـش موفقیت آمیز آن , چنان دشمنان ما از جمله رژیم اشغالگر قـدس را شـگـفـت زده کـرد که سبب شد موضع گیرى هاى تندى در قبال این حرکت مقتدرانه جمهورى اسلامى در صحنه بین المللى از خود بروز دهند. سـاخـت تـانـک ذوالـفـقـار بـا قـدرت مانور بالا, بازسازى هواپیماهاى جنگى , تـولـیـدقـطعات هواپیما و سلاح هاى سنگین و خود کفایى در ساخت سلاح هاى سبک ونیمه سنگین , ساخت هواپیماى بدون سرنشین و... بسیارى موارد دیگر از جمله ثمراتى است که در سایه 8 سال دفاع مقدس نصیب مملکت ما شد. تـجـربـه در امـر مـهـنـدسـى جـنـگ , راه سـازى , سـد سـازى , کشتى سازى , صـنـایع الکترونیک , پزشکى , داروسازى و مانند آن , از دیگر ثمرات دفاع مقدس است که ازآن ها در امر بازسازى کشور به نحو مطلوب استفاده شده و مى شود.

 

ب ) دستاوردهاى بین المللى دفاع مقدس

1) تـثـبـیـت انقلاب اسلامى در صحنه بین المللى , در صحنه بین الملل , جهان تـوانـسـت بـفهمد انقلاب ما یک انقلاب اصیل با پشتوانه الهى و مردمى و تصور انهدام انقلاب در کوتاه مدت یک امر واهى است .

هـشـت سال دفاع خستگى ناپذیر و مخلصانه که تثبیت کامل و مقتدرانه نظام را بـه هـمـراه داشـت , قـدرت هـاى مـنطقه اى و فرا منطقه اى را واداشت تا نظام جـمـهـورى اسـلامـى را به رسمیت شناخته و به حقوق ملى و بین المللى آن به عـنوان یک نظام مستقل سیاسى و قدرتمند اعتراف نمایند. در خواست رسمى و مکرر امریکا جهت ایجاد ارتباط با ایران مصداق بارز چنین فرضیه اى است .

2) شـنـاسـانـدن بـعـد فرهنگى و مکتبى انقلاب در صحنه بین الملل , در سایه دفـاع مـکـتـبـى , بـعـد دیـنـى انـقلاب به مردم جهان شناسانده شد. و این امر مـوجـب شکل گیرى حرکت هاى آزادى بخش در جهان گردید و مسلمان را به بازگشت به خویشتن فراخواند. مرحوم حاج سید احمد خمینى (ره ) در مصاحبه مشهور خودمى گوید:

(مـن نـمـى گویم که اگر جنگ نبود انقلاب شکست مى خورد, اما اگر جنگ نبود بعدفرهنگى و مکتبى بودن انقلاب ما در دنیا شناخته نمى شد. جنگ موجب شـد کـه اکـثـرخـبـرهاى دنیا در هشت سال جنگ در مورد ایران از رسانه هاى گـروهـى پـخـش شـود.قدرت انقلاب , تفکر امام , برخورد انقلاب با ارزش هاى ترسیم شده از سوى غرب و...در لابه لاى جنگ , به دنیا منتقل شد, وقتى اینطور شـد, در تـمـام نیروهاى اسلامى وهسته هاى مقاومت که نقاط بسیار قوى ادامه جـنـگ بودند امیدى پدید آمد, اگر شمامى بینید که در جریان سلمان رشدى , مـسـلـمانان دنیا به خیابان ها مى ریزند و فتواى امام چنان واکنش هایى به وجود مـى آورد, ایـن آگاهى است که در خلال هشت سال جنگ توسط دشمنان ما به آن هـا مـنـتـقـل شده است , چون امام که محور تمام اخباربودند تفکرشان تفکر اسلامى بود. اسلام و دیدگاه هاى اسلامى امام به بهترین وجه در آن دوران براى تمام دنیا و مسلمانانى که در اقصى نقاط جهان هستند مخابره شد... لذا موضع ما در مقابل اسرائیل , ارتجاع منطقه و... غیره درخبرها و گزارشات بیان مى شد.) وقـتـى حـرف امـام مـنتقل مى شود که (امریکا هیچ غلطى نمى تواند بکند) و (مـادنـدان هـاى امریکا را در دهانش خرد مى کنیم ) و... توسط خبر گزارى ها مـنـتقل و به وسیله رادیوها و رسانه هاى همگانى بیان مى شد و باعث مى شد که مـسـلمان هاخویشتن را بازیایند. این درست است که حرف امام بود ولى سیستم ارتباطى حرف امام , جنگ بود.

اگـر جـنـگ نـبـود پیام امام به گورباچف معنا نداشت و جنگ موجب شد که ایـن بـرداشـت کـه یـا فـرهـنـگ غـرب و آن چـیزى که به عنوان اسوه و اساس حـرکـت هـاى مـادى یـعـنـى دیـدگاه هاست و با آنها نمى توان جنگید را باطل نماید. (21)

3) دسـتـاوردهـاى بـیـن الـمـلـلى دفاع مقدس از دیدگاه امام (ره ), حضرت امام (ره )همواره 8 سال دفاع مقدس را موهبتى الهى مى دانستند و معتقد بودند در سایه آن ,ثمرات عظیمى نصیب این کشور شد, از جمله :

(...مـا انـقـلابـمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم , ما مظلومیت خویش و سـتـم مـتـجـاوزان را در جـنـگ ثابت نمودیم , ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم , ما در جنگ دوستان و دشمنان مان را شناخته ایم ...ما در جـنگ ابهت دوابر قدرت شرق و غرب را شکستیم ...ما در جنگ به مردم جهان و خـصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها سالیان سـال مـى تـوان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت , جـنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت , جنگ ما موجب شد که تمامى سـردمداران نظام هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند جنگ ما بیدارى پاکستان وهندوستان را به دنبال داشت و...) بـدیـن ترتیب مى بینی

/ 0 نظر / 14 بازدید